راه‌کارهای پیشنهادی در برخورد با حس ناکامی

در این قسمت می خواهیم در مورد یک سری راهکار صحبت کنیم که کسی که احساس شکست می‌کند، فکر نکند فقط تقصیر خودش بوده! شاید کمی هم کم شانس بوده!

 

اما راهکارهای پیشنهادی آلن دوباتن در مورد برخورد با حسِ ناکامی‌ها در دنیای حال حاضر چیست؟

راهکار اول: هنر

نیچه می‌گوید:

اگر هنر نبود، حقیقت ما را می‌کشت.

هنر پادزهر و منتقد زندگی است. هنر باعث می‌شود که وجه دیگری از زندگی را ببینیم. به شخصیت “جیم” در رمان هاکل بری فین نگاه کنید! در دنیای واقعی، هیچوقت جیم، یک بره سیاهپوست فراری انقدر خوب نمی‌توانست دیده شود و شخصیت مهمی باشد. یا شخصیت “لنی” در رمان “خداحافظ گاری کوپر! او یک اسکی باز تارک دنیاست، کیلومترها بالاتر از سطح زمین دارد اسکی می‌کند! چه کسی حتی می‌توانست به لنی فکر کند اگر این شخصیت در یک رمان ساخته و پرداخته نمی‌شد؟

هنر این امکان را می‌دهد که آدم‌های دیده نشده و شنیده نشده را ببینیم و بشنویم!

هنر صدای مردمانِ بی‌صدا و معمولی است.

در دنیایی که «شایسته نماها» بیش از هر وقت دیگری صدایشان بلند است و دیده می‌شوند، هنر اجازه می‌دهد که وجهِ دیگری از زندگی معمولی و آدم‌های باارزشِ معمولی دیگر هم دیده شوند و قصه‌شان شنیده شود.

ما وقتی از شایسته سالاری حرف می‌زنیم، این یک لحظه تاریخی در دنیاست! ولی قبلش یک انباشت گسترده ثروت در دنیا وجود داشته است. بعضی از ابتدا «ثروتمندترند». پس فرصت‌های آموزشی بیشتری دارند، ارتباطات بهتری دارند! نقطه شروع این مسابقه، برای همه آدم‌ها یکسان نبوده است.

 

شرم را کنار بگذارید

اولین قدم برای رسیدن به شایستگی واقعی و امکان رشد این است که «شرم» از موقعیت فعلی را کنار بگذاریم. این شرمی که باعث می‌شود حسِ ناکارآمدی، تحقیر و سرخوردگی داشته باشیم. توزیع نابرابرِ استعدادها، ثروت، هوش، موقعیت در همه جای دنیا و برای همه آدم‌ها وجود دارد.

وقتی ما شرم نداشته باشیم، به «خودپنداری» بهتری از خودمان می‌رسیم. توان ایستادن روی پاهای‌مان را پیدا می‌کنیم و نسبت به موقعیتمان حس بدی نخواهیم داشت و این قدم اول برای برداشتن گام‌های بعدی است.

 

راه‌کار دوم: تراژدی

نوشتن تراژدی قرن‌هاست که در ادبیات یونانی وجود دارد گرچه الان کمرنگ‌تر شده است.

تراژدی یک حس همدلانه با کسی که شکست خورده است، خلق می‌کند.

ارسطو در فن شعر توضیح می‌دهد که تراژدی چگونه و به چه شکلی است: آدمی با مجموعه زیادی از فضائل و یکی دوتا عیب شخصیتی، طیِ یک تصمیم از خوشبختی به بدبختی می‌رسد. ولی این داستان طبق تیتر روزنامه‌ها روایت نمی‌شود. اگر ما بخواهیم شخصیت و داستان اُتلو را در تیتر یک روزنامه بنویسیم می‌شود «مهاجر دیوانه، دختر سناتور را کشت!!»  اما ما در تراژدی می‌توانیم رنج و کشمکش درونِ اُتلو را ببینیم. آن شخصیت حکیم و رنج دیده اتلو، فقط در تراژدی است که به خوبی تصویر می‌شود و می‌توانیم دنیا را از دریچه چشم‌های او ببینیم. این به ما حس همدلی می‌دهد! نگاه ما را انسانی‌تر می‌کند و روی دیگر سکه را به ما نشان می‌دهد.

 

دنیای ما، دنیای قضاوت زود و سریع است.

یک دقیقه برای قضاوت یک آدم خیلی کوتاه است. تراژدی‌های قطور کهن، یک آدم را از تمام جنبه‌ها برای ما باز می‌کرد. تراژدی به ما یاد می‌دهد که این‌قدر برچسب به آدم‌ها نزنیم و قضاوت‌های سریع و یک‌طرفه نداشته باشیم.

ما از وقتی در کتاب‌های موفقیت، دائما به قصه آدم‌های موفق پرداختیم، این حس را به آدم‌های معمولی داده‌ایم که آن‌ها شکست خورده‌اند و دیگر توانِ همدلی با آدم‌های معمولی را نداریم.

در فیلم Breaking bad قهرمان داستان یک معلم شیمی معمولی است که به شدت دغدغه سرنوشت پسرش بعد از مرگش را دارد، وقتی که می فهمد به سرطان دچار است! این آدم طی یک سری فرآیند به یکی از بزرگترین فروشندگان و صادرکنندگان مواد مخدر در دنیا تبدیل می‌شود. اما وقتی فیلم را می‌بینی، با قهرمان فیلم همزادپنداری می‌کنی و می‌بینی اگر تو هم در این شرایط قرار می‌گرفتی، شاید به همچین انتخابی دست می‌زدی.

راه‌کارهای بعدی به‌طور کامل در کتاب اضطراب موقعیت اثر آلن دوباتن نوشته شده است.

منبع مقاله :دکتراقبالی نسب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن

درباره من

طیبه معاشرتی

داشتن یک جامعه‌ی موفق آرزوی همیشگی من است

تازه ترین نوشته ها